صدایت در سکوت شام جاریست
همیشه برلب الهام جاریست
برای معنی تاویل چشمت
سرود"حافظ" و" خیام" جاریست
...................
توشاهی، آفرینش ملک و جاهت
غزل دروازه بان ، شاعر سپاهت
تو بر تختی نشسته مثل" بیدل"
غرور سبک هندی در نگاهت
..................
تفکر با گنه همروزگار است
قلم خسته، تصورروی دار است
شبانه پشت رویاهای شاعر
مسافرهای دلتنگی قطار است
" نیکوس کازانتزاکیس" نویسنده و شاعر فرازدست یونانی در 18 فبروری 1883 میلادی در شهر " هراکلیون" زاده شد و در 26 اکتوبر 1957 میلادی ،از اثر بیماری سرطان خون درگذشت .
او از چهره های برتر ادبی جهان است که افزون بر نگارش ، به جهانگردی علاقه ی بسیارداشت ، از این رو به کشورهای جاپان ، مصر ، چین ، فلسطین ، ایتالیا ، انگلستان ، اتریش ، فرانسه و قبرس سفر نمود و چشمدیدهایش را از رویدداد های واقعی در آثارش، مطرح کرد .
" کازانتزاکیس" آفرینشگریست که تجربه های فردی اش را در حوزه ی دید جمعی تعیمم داد و با توجه به قدرت ذاتی اش ، دریافت هایش را از زندگی ، مرگ ، عشق و آزادی در عرصه ی ادبیات ارایه نمود.
رمان " آزادی یا مرگ، سیروسلوک ، اودیسه و مسیح باز مصلوب" ، نوشته هایی اند که با تجربه ی تعمیم فردی برای مخاطبان، ارائه شده اند.
دریافت های چندگانه از شعر
رویکرد نگرش مخاطب ، با توجه به دریافت ها و قرائت های چندگانه اش از متن در حوزه های فلسفی ، جامعه شناسی ، زیبایی شناختی و به ویژه ادبیات ، از موارد مهم دانسته می شود .
از دیدگاه هر منوتیک نیز ، قرائت های متعدد از متن - مبتنی بر درک و پنداشت مخاطب - از روش های مهمی است که باید به صورت جدی به آن توجه شود تا متن بتواند از تعبیر تک فردی بیرون شده و به دریافت های چندگانه و چندگونه برسد .
این نگرش هر منوتیکی ، افزون بر آن که در فرایند درک و تعبیر، ما را با دیدگاه ها و پنداشت های متفاوت و متضاد آشنا می سازد ، راه را برای نقد متن در گستره ی وسیع باز می کند و ظرفیت نگرش نقادانه در نفس منتقد را وسعت می دهد .
دیگر...
به دوستم: فریدون نورزاد
گنجشک تا که مرده تکلم ضرور نیست
با مرگ یک پرنده ترنم ضرور نیست
با آن که آب هست ، تیمم چه می زنی
یعنی کنار دجله تیمم ضرور نیست
مجلس ،کمی مذاکره ها - عاقبت شکست ...-
با این سپاه کینه تفاهم ضرور نیست
دیگر برای رویت مفهوم وسوسه
تفسیر ناشیانه ی گندم ضرور نیست
دایم به پای پنجره چرتی نشستنت
در انتظارفرصت چندم ضرور نیست
هندو ترین تصور امروز من بسوز!
فردا برای سوختن هیزم ضرور نیست
آفرینشگر و ساده سازی نمادها
ساده سازی نمادها برای رسیدن به دریافت هنری ، از ویژه گی های مهم در فرایند کار آفرینشگر دانسته می شود ، زیرا یکی از فرضیه های ارزشمند هنر امروزدر زمنیه ی آفرینش، ساده سازی مفاهیم ژرف ،توسط آفرینشگر است.
دنیای مدرن باتوجه به پیچیده گی ها و دشواری های عصر جدید ( عصر فن آوری) و فرصت های اندک انسان، امروز توجه بیشتری به مساله " ساده سازی نمادها" دارد .
انسان امروز ، به دلیل زنده گی ماشینی ، متاسفانه فرصت فراگیر برای کاوش و بازیابی پدیده های پیچده ی هنری را ندارد ( سوگمندانه نبودهمین فرصت سبب می شود که از لذت دشوار یافتن و مزه ی درک خودیافته هایش باز ماند).
ترانه سرای خلاق
"شلدون آلن سیلور استاین" آهنگساز ، آوازخوان و ترانه سرای مشهور امریکایی در ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۰در شیکاگو زاده شد و دهم ماه می ۱۹۹۹ از اثر حمله ی شدید قلبی در گذشت .
افزون بر دسترسی شلدون بر هنرآواز خوانی ، آهنگسازی و ترانه سرایی ، او نویسنده و کاریکاتوریست نیز بود ، اما ترانه هایش به دلیل نگرش های عاطفی آمیخته با واقعیت ، از شهرت بیشتری برخورد دار است .
ویژه گی کار هنری شلدون در ترانه هایش این است که وی با قدرت تخییل خلاقش ، رویداهای واقعی در زنده گی را ازپرویزن دید هنری و با توجه به نگاه هنرمندانه ارائه می دهد و تنها به عکاسی صرف واقعیت ها نمی پردازد
گپ هایی در باره ی "اصل" ها و "فرضیه" های ادبی
نظریه ها در باره ی پدیده های ادبی، با دو شیوه ارائه می شود؛ یکی نظریه هایی که به عنوان "اصل" پنداشته می شوند و در واقع ساختار شکلی - و تا حدی محتوایی - اثر را می سازند و دیگر، نظریه هایی "فرضی" اند که بر عکس نظریه هایی به حیث "اصل"، به عنوان "فرضیه" های ادبی، در تفسیر و شناخت محتوایی و شکلی پدیده های ادبی مطرح اند:
بیدل، صدای آن سوتر از فهم
" بیدل آهنگت شنیدیم و تو را نشناختیم
ای زفهم آن سو! به گوش ما صدایی می رسی"
بیدل شاعریست حسی نگر.این حسی نگری رویکردیست که از ایجاد رابطه ی شاعر با اشیا و پدیده ها آغاز می شود و سپس در فرآیند آفرینش، شکل می یابد. رابطه ی حسی بیدل با پدیده ها و حوادثی که از آن بارور می شود، رابطه ی بسیار متعارف و درکی نیست که از آن بتوان یک جغرافیای مفهومی را در چارچوب تعبیرات محدود رسم کرد، بل این جغرافیای مفاهیم متعدد و گوناگون است که در ذهن ما از شعراو ترسیم می شود و بیشتر این مفاهیم- به دلیل رابطه ی حسی شاعر با پدیده ها- جایش را به حسی نگری می دهد و در بسیاری از موارد، گرد فهم متعارف از دامن شعرش می زداید.
پیش از ورود به بحث اصلی ( بیدل، صدای آن سوتر از فهم) بهتر است توجیه خود را درباره ی "حس نگری بیدل" و " فهم متعارف از شعر بیدل" بنویسم تا در جریان این نبشتار، خواننده دچار ابهام نشود:
بحران شعر و کمبود مخاطب
اگر از داوری های احساساتی بگذریم و با توجه به روش های نقد معیاری به بررسی " شعر امروز" بپردازیم
( افزون بر ویژ گی ها) دو آسیب عمده را در حوزه ی شعر امروز میتوان دریافت که یکی " بحران شعر" و دیگری " کمبود مخاطب" است.
بحران شعر:
بحران شعر، به معنای سطحی نگری و جدی نگرفتن شعر در فرایند تولید است که بدون توجه به اصل " رسانگی" با مخاطب و ویژه گی های بیان شاعرانه و اسستیتک زبان شکل می گیرد و فاصله ی ژرف میان شعر و مخاطب را به_ لحاظ " درکی و حسی"_ به وجود می آورد:
نکته هایی درباره ی شعر مدرن
اصطلاح " شعر مدرن "، پس از آشنایی ما با " مدرنیته" و جریان های ادبی مدرن در اروپا، وارد حوزه ی ادبی ما شد و پس از خواندن شعر ترجمه های شاعران اروپایی ( به ویژه سمبولیست های فرانسه ) گرایش به جریان مدرن سرایی، شکل گرفت.
با توجه به این گرایش بی حد و حصر، بسیاری از شاعران و نظریه پردازان معاصر، دچار نوعی سردرگمی، ابهام و انگاشت های نادرست شدند؛ بنابرین برخی به دلیل اشتیاق وافر و جنون نو گرایی، با تقلید محض در این فضای ابهام و سرگیچه گم شدند و شمار دیگر مفتون جمالشناسی این مقوله ( شعر مدرن) گردیدند و بدون درک ژرف از مفهوم اصلی این اصطلاح، برداشت های ناموجه خود را به دامن این مقوله بخیه زدند.