تبليغاتX
سفره ی غزل

غریب

 

عطر تو در غنچه های یاس می ماند غریب

دست تو از چیدن گیلاس می ماند غریب

زندگی جاریست، اما باز در فصل درو

قامت گندم به پای داس می ماند غریب

ای غزل زخمی شده روحت ولی این را بدان

زخم تو با این همه آماس می ماند غریب

آیه های آفتابی پس چرا مفهوم تو

در نگاه این عوام الناس می ماند غریب

چشم هایت از سخن لبریز می گردد ولی

بر درون سینه ات احساس می ماند غریب

 

بیا و بخوان!

 

شب تاریک از ستاره بخوان

در سکوت دلم دوباره بخوان

جاده بن بست و کوچه ها بسته

رهگذر! حرف راه و چاره بخوان

درد خود را که صاف و ساده نشد

با کنایه، به استعاره بخوان

صوفیانه دلم به زیر لبت

آیت سبز استخاره بخوان

از علف هر کی می سراید شعر

شاعر از سنگ سنگ خاره بخوان

دل من مثنوی درد و غم است

نه دو بیتی نه چار پاره بخوان

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 12:28 توسط جاوید فرهاد |

غزلی برای غزل

ای کاش از تموز گریزان شوی غزل

در دشت های تف زده باران شوی غزل

وقتی که شب رسید تو با یک چراغ شعر

بر بام خاطرات نمایان شوی غزل

می خواهمت که راز تصوف شوی و بعد

در لابلای زمزمه پنهان شوی غزل

یعنی میان خلوت شاعر ورق ورق

یک مولوی به سینه غزلخوان شوی غزل

با کوله بار وسعت احساس عاقبت

پیش خدای عاطفه مهمان شوی غزل

بعداً به روی سفرهء دلتنگی اش عزیز

شیر و شکر شوی، عسل و نان شوی غزل

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 11:17 توسط جاوید فرهاد |

"انجم شرما" شاعر زنده گی

 منبع: مجلهء گلزار شعر

برگردان: جاويد فرهاد

 

" انجم شرما" در سال 1927 ميلادي، در محله يي " چندي نگر" (پايتخت مشترک  ولايات هند پنجاب و هريانه) زاده شد.

در بارهء نحوهء زنده گي  اين شاعر،  معلومات زيادي  در دسترس نيست. سروده هاي  اين شاعر، به گونهء پراگنده درنشریات مختلف هند به نشر رسیده است.

 نوع نگاه "شرما" نسبت  به زنده گي ژرف است. کاربُرد واژه ها واصطلاحات رايج وقابل فهم باز بان سليس ويکدست، به  خاطر افادهء  مضامين بلند، ازويژه گي هاي کار اين شاعر است.

" انجم شرما" شاعر انديشمند؛ اما کم کار است؛ دليل  اين مسأله هم آن است که   وي در پاره یی  از موارد، نسبت به شعر جدي نيست.

در اينجا نمونه يي از شعر  اين شاعر را- که به فارسی دري بر گردان شده است- باهم مي خوانيم:

 

               زنده گي کودک لجباز من است

 

زنده گي

مثل اين کودک لجباز من است

وقتي از کوچه صدايش بزني

وبگويي پسرم!

دستهايت چقدر چرکين است

خنده اش مي گيرد

مي گريزد به تهء کوچه " هري " منتظر است

(و هري

اسم همبازي اين کودک لجباز من است)

 

زنده گي مثل اين کودک لجباز من است

شيشهء پنجره را مي شکند

نان خود را به " هري" مي بخشد

روي اين سفرهء رنگين غذا هاي شما

"دال" را خوشمزه مي داند واز "چات" بدش مي آيد

 

مثل من سگرت نيم سوخته را مي گيرد

                                               تا کمي دود کند-

وقتي توبيخ کني

                    مي گريد.

 

زنده گي

مثل اين کودک لجباز من است

روي پا هاي خودش مي ايستد

و به هنگام سحر

روي جغرافيهء تنگ زمين مي شاشد

هرچه او را تو نصيحت بکُني

از ورق پارهء اوراق کتاب "تاگور"

                                 کشتي گک مي سازد

 

نفرتش ... آه  صميمي تر از احساس شماست

گاه گاهي

وقتي از واقعيت خويش برون مي آييد

                                            -و دروغ مي گوييد-

او خجالت  زده در پيش شما مي گردد.

مي گريزد به تهء کوچه " هري" منتظر است

(و "هري"

اسم بي رنگي اين کودک لجباز من است. )

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 11:11 توسط جاوید فرهاد |

تاگور و بحث"جهانى شدن"

ياددهانى:

مسألهء “جهانى شدن” و بحث پيرامون “در هم تنيده شدن سطوح مختلف زنده گى” (1) از جدى ترين موارد مطرح در فرايند فكرى حوزه هاى جهانى است. بسيارى از متفكرين - با توجه به طرزديد و نحوهء برداشت شان - در توجيه و تعريف از اين مقولهء فراگير، دچار شك، تائيد و منازعه شده اند. برخى از انديشمندان، آغاز بحث جهانى شدن به معنى آغاز جهانى شدن اقتصاد، تعبير مى كنند، ولى از بعد ديگر مانند امپرياليسم، جهانى شدن را گذر از امپرياليسم و رسيدن به امپراطورى توجيه مى كنند. “ آنتونيو نگرى” و “ ميكائيل هات” دو نويسندهء امريكايى در كتاب تازه يى كه زير نام “ آمپيريا يا امپراطورى” منتشر كرده اند، مقولهء جهانى شدن را - مبتنى بر درك فردى خودشان. همين گونه تبيين مى كنند.

“مهدى مظفرى” يكى از پژوهنده گان ايرانى و استاد دانشگاه دنمارك در مقاله يى كه تازه چاپ كرده است بر عكس توجيهات آنتو نيونگرى و ميكايئل هات، “ جهانى شدن را كاپيتاليسم به اضافهء ليبراليسم” تعريف مى كند، اما چيزى كه ميتواند اگاهى هاى ژرفى از شناخت پيرامون اين مقوله را براى مان به گونهء روشن بازگو كند، فلسفۀ پُست مُدرن و مجموعه يى اصولى است كه در متن اين فلسفه مطرح مى گردد(3)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 11:4 توسط جاوید فرهاد |

نقدی بر چند شعر از لطیف پدرام

 

مدخل:

 

نقدی ادبی در حوزه ی دریافت پیشینیان، بررسی جنبه های مثبت و منفی اثر، یا به قول قدما :«ارزیابی محاسن ومعایب اثرادبی» (1) است ؛ ولی با شکل گیری رویکرد های تازه در ادبیات ، امروزیان مضاف برنشان دادن ویژه گی های مثبت ومنفی اثرادبی، «نقدی ادبی را به عنوان مهمترین فرایند اثر گزار به خاطر متعالی ساختن آفرینش ادبی و تولید در عرصه ی ادبیات» می داند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 19:21 توسط جاوید فرهاد |