زبان، به حیث مهمترین ابزار بیان و رساننده ی پیام در ذهن مخاطب، عمل می کند.
عملکرد زبان در فرایند شکل گیری - به یاری واژه ها - از یک رابطه ی " دال مدلولی" آغاز می شود و "دال ها" در بافت های مفهومی شان با "مدلول" ها، معناهای ویژه ای را می آفرینند.
با توجه بر ویژ گی مهم بودن زبان، چیزی که برای پالایش در زبان مهم است، رعایت اصل تحول در آن است.
بی تردید، هرزبانی در فرایند زمان – و در نتیجه ی خصلت گیرندگی و دهندگی اش- آسیب های فراوان و تحولات گسترده را در خود جذب می کند؛ اما این نکته روشن است که کشورهای عقب مانده ی جهان سوم- به دلیل رشد سرسام آور فن آوری – و نیاز شان به این مساله (فن آوری) در بازار تبادلات فرهنگی، بیشتر به عنوان عمله های "گیرنده" عمل می کنند؛ و این درست (با توجه بر مفهوم دستیابی مثبت به فن آوری پیشرفته) آسیب نخستی است که بر پیکر زبان وارد می شود.
مدخل:
در این مقاله بررسی می شود: روشنفکری چیست؟ فرق بین افسونگرایی و عقلانیت کدام است؟ پرهیز از افسونگرایی و مولفه های رفتن به سوی عقلانیت، و نقد آن چگونه است؟
روشنفکری چیست؟ :
روشنفکری روش تحلیل عقلانی پدیده ها و گریز از دریافت های " افسونگرایانه" است. جانمایۀ مقولۀ روشنفکری به تعبیر " انتونی روشمن" اندیشمند مدرنیست: " تجربه های مبتنی بر عقلانیت" است.(1) این تجربه های مبتنی بر عقل از نظر" روشمن" تجربه هایی اند که قابلیت " تعمیم و گسترش" را از حوزه های فردی به حوزه های جمعی دارند. تعریف دیگری که دربارۀ روشنفکری ارائه گردیده، تعریف غیر هنجارمند اما جالب "فوکویاما" نظریه پرداز پست مدرنیست است. فوکویاما دربارۀ روشنفکری معتقد است که : " این مقوله ( روشنفکری) نه یک جریان است و نه یک روند سازمان یافته و سامانمند؛ بل چیزیست در حد یک گفتمان که هویت های مختلفی را ایجاد می کند؛ ولی این هویت ها نه مشخص و ثابت اند و نه هم شفاف."(2)
به خاطر بزرگداشت از سال مولانا
جغرافیای یک غزل
بازخوانی چند رویکرد در اندیشه ی مولوی
بازخوانی چند رویکرد را در جغرافیای یک غزل "مولوی" با خوانش خود غزل، آغاز میکنیم:
«بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود
دیده ی عقل مست تو، چرخه ی چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود
جان ز تو جوش می کند، دل ز تو نوش می کند
عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود
خمر من و خمار من، باغ من و بهار من
خواب من و قرار من، بی تو بسر نمی شود
جاه و جلال من تویی، ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی، بی تو بسر نمی شود
گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی، بی تو بسر نمی شود
دل بنهد بر کنی، تو به کنند بشکنی
این همه خود تو می کنی، بی تو بسر نمی شود
بی تو اگر بسر شدی، زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی، بی تو بسر نمی شود
گر تو سری قدم شوم، ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم، بی تو بسر نمی شود
خواب مرا ببسته ای ، نقش مرا بشسته ای
وز همه ام گسسته ای ، بی تو بسر نمی شود
گر تو نباشی یار من، گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من، بی تو بسر نمی شود
بی تو نه زنده گی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
سر زغم تو چون کشم، بی تو بسر نمی شود
هر چه بگویم ای سند، نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود، بی تو بسر نمی شود»
بررسی شگرد های تازه در غزل
"وقتی نگاه نوشید، فنجان چشمهایت
صد قهوه عشق حل شد، یکدم میان چایت"
بحث درباره ی "تبار شناسی غزل امروز"، با چشم انداز زیر، می تواند دسته بندی شود:
1- داشتن قرائت جدید از غزل
2- کاربرد زبان نو
3- درک ودید پست مدرنیستی
4- آگاهی از روند تحوالات ادبی
نوشتن در باره ی این اجزای چهار گانه ، مستلزم گستره ی و سیع نقد و بررسی است که در این جا به منظور آغاز بحث، به بررسی این اجزا می پردازم و در فرصت های پسین، شگردهای دیگر این اجزا را مطرح می کنم:
وقتی بال یک پرستورا تو پرپر می کنی
مرگ را باساده گی اینگونه باور می کنی
قطره قطره باخیالت زیر باران می روی
دانه دانه گیسوانت را معطر می کنی
مثل یک گیتار می مانی و شب بایاد دوست
نغمه ات را در سکوت زنده گی سر می کنی
گاه گاهی می نشینی چار زانو در سکوت
گاه گاهی خاطراتت رامکرر می کنی
می روی و بادودست عاشقانه هر" کرت"1
شعر را در رودبار تشنه گی تر می کنی
یعنی ماهی می شوی و آنگهی در بین آب
طرح رنگین خیالت را شناور می کنی
1- کرت= نوبت
کسی در کوچه ی احساس تفاهم می کرد
کمی بالهجه ای از عشق تکلم می کرد
زنی باروسری بافته از جنس خیال
وسط جاده ی وسواس مرا گم می کرد
بعد پیداشدنم داغترین شعر مرا
روی لبهای غم خویش ترنم می کرد
ظاهراً هیچ نمی گفت ولی پشت سکوت
گله از دست همه عالم و مردم می کرد
پس ازآن دست می افشاند و به خود می پیچید
مثل توفنده ترین موج تلاطم می کرد
قهوه می ریخت برایم زن دیوانه وبعد
قصه ی فلسفه ای "آدم وگندم" می کرد