پنج نکته، درباره ی پنج بیت بیدل
فهم معنی ابیات بیدل، از دشوار ترین موارد، در شعر بیدل است؛ زیرا ارائه ی مفهوم ذات باورانه و بیرون کشیدن مغز معنایی بیت، مستلزم آگاهی مخاطب از ویژه گی های تبارشناسانه ی شعر این شاعر عارف است؛ اما بدون تردید، ذوق کالبد شگافی معنایی در شعر بیدل، جذبه یی است که ناخودآگاه سلیقه ی مخاطب را به سوی خود می کشاند تا آدم در این سرابستان توهم -دست کم- از تصور چیزی در جغرافیای فکر، اندکی از تشنه گیش کم کند.
با توجه به همین نیاز است که پنج پاره، از بدنه ی پنج غزل بیدل را گزینش کردیم تا درباره ی آن، چیزهایی بنویسیم:
تأملی در یک بیت بیدل
" شمع را بی شعله سامان نظر پیداست، چیست؟
کور می گردم دمی کز خود جدا می بینمت" ( بیدل )
سخن درباره ی این بیت را با دو گزینه ی مفهومی آغاز می کنیم:
1- رابطه ی مفهومی شئی با شئی
2- برآیند نتیجه ی موضوعی از بیت
میهمان چشمها
نگاهت با نگاهم همزبان کن
دوچشمت را برایم میزبان کن
شبی با سفره ی از حرف هایم
مرا در چشمهایت میهمان کن
تنها
دلش تنها ولی دور از گزند است
به دستش استکان چای و قند است
درآن خلوتسرای تار بدرود
صدایش مثل تنهایی بلند است
پیش از خواندن یک بیت از مجموعه ی غزلیات " بیدل "، بهتر است تعریف_ تا حدی نسبی_ از مسأله ی " ذات باوری" ارائه شود، تا توجیه_ دست کم روشن_ از چیستی موضوع دستیاب شود:
مفهوم ذات باوری:
میوه ی فلسفه ها را خوردم
لذت یافتنت کم شد
بعد آن
سر این سفره ی خالی عواطف هر شب
به سبوس تکه ی لبخندت
روزگاریست قناعت کردم.
بررسی رویکردهای ردیف در یک غزل بیدل
1 – کا ربرد محتوایی
2 _ کاربرد موسیقایی
برای دستیابی بهتر به این دو شگرد، به باز خوانی رویکردهای دوگانه ی "ردیف" در یک غزل می پردازیم:
خورشید دلسرد
دلت در کوچه ها تقسیم شب شد
دو دستی با غزل تقدیم شب شد
غمت مانند یک خورشید دلسرد
سحر سر زد ولی تسلیم شب شد
واژه ی " هیچ " در شعر بیدل
" جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ
ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ "
کاربرد واژه ی " هیچ "، در بحث مفهوم شناسی شعر بیدل، از مهمترین نکات مورد تأمل است. بیدل با توجه به بار فلسفی این واژه، در چند
جا از این مفهوم استفاده کرده است.
برای ساماندهی اصل تسلسل در این بحث، خوب است سخن درباره ی این مسأله را با بخشبندی زیر پی بگیریم:
1- مفهوم واژه ی " هیچ " چیست؟
2- نگرش بیدل درباره ی این واژه چگونه است؟
مضمون سرود یک قناریست دلت
مفهوم بلند انتظاریست دلت
پایان شب است و پشت رویای سکوت
در خلوت عاشقانه جاریست دلت
آسیب شناسی بحران اعتماد ملی در افغانستان
بحران اعتماد ملی و عدم تعریف روشن از مقوله ی ملت، یکی از آسیب های کلان در جامعه ی افغانستان است.
با توجه به این که آگاهان ما در تعریف کلی از مفهوم ملت و آنچه مربوط به ارزش های ملی ما می شود، سلیقه های منوط بر فهم و روش ویژه ی خود را دارند؛ ولی مشکل بیشتر از آنجا ناشی می شود که بسیاری از این درک و دریافت ها یا درحوزه ی بینش های ایدیولوژیک محصور می ماند و یا هم از روی ناآگاهی، مبتنی برقرائت های فردی، تعریف می شود.
آنچه که نیازما را به درک درست از این مسأله ( بحران اعتماد ملی ) محسوس می گرداند، افزون بر بررسی ارزش شناسانه، مطالعه ی دقیق و آسیب شناسانه ی این مقوله است.
آخر سوار حادثه زاران رسید نیست
خورشید بر فراز بهاران رسید نیست
باور کنید، مثل غزل بر لبان ابر
مفهوم عاشقانۀ باران رسید نیست
یکشب عزیز خاطره ها با سرود یاد
در خلوت دوبارۀ یاران رسید نیست
صبحی صدای باد، بگوش گل درخت
با پچ پچ بلند چناران رسید نیست
آخر بروی جادۀ سنگی شهر شب
آواز گامهای سواران رسید نیست
نقد چیست و منتقد کیست؟
نقد چیست؟:
نقد، یکی از روش های مهم به منظور ارزیابی مفاهیم، پدیده ها و داده های مختلف در فرایند تولید و آفرینش است.
"فوکویاما" اندیشمند پُست مدرنیست در بارهء نقد می نویسد:"نقد، روش بررسی، در فرایند گیرنده گی و دهنده گی ذهن است که در ارتباط دو سویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل می گیرد."[1]
اما چیزی که در متن این بحث (نقد چیست)، پیش از همه به آن باید پرداخته شود، توجه به فرهنگ نقد و رویکردهای سازندهء آن است.
مهمترین نکته یی که در فرایند نقد ضروری پنداشته شده و از شمار رویکردهای سازنده در عرصهء نقد انگاشته می شود، توجه ویژه به فرهنگ نقد و سپس فرهنگ نقد پذیری است:
برگ از شاخه که افتاد، کسی هیچ نگفت
آخر از جور تو ای باد! کسی هیچ نگفت
دل من رهگذری بود که با بقچۀ یأس
پشت در منتظر استاد، کسی هیچ نگفت
غم من قصۀ گنجشکترین زمزمه را
لب یک پنجره سرداد، کسی هیچ نگفت
خرمن خاطره ها سوخت ولی هیچ گهی
آه از وسعت بیداد، کسی هیچ نگفت
وقتی پر بارترین عاطفه همرنگ سرود
از گلوی غزل افتاد، کسی هیچ نگفت
بازخوانی ونقد یک غزل
بخش سیزدهم:
" بهار رفت و بهار آمد و بهار گذشت
نیامدی توو یک سال آزگار گذشت
نیامدی تو و ابر از غم نیامدنت
چنان گریست که آب از سر بهار گذشت
بهارآمد وپاییزرفت؛ اما حیف
تمام عمرکلاغان به قارقار گذشت
بهار از پس سرمای تیره سربرکرد
بهار ازسرتقصیر روزگارگذشت" ( شاعرمهدی جهان دار)
بسیاری از منتقدین، روش هنجارمند در زمینه ی نقد را از لحاظ تسلسل، ارجح می دانند؛ اما نگارنده ی این قلم، با توجه به روش وارونه نگری، تسلسل هنجارمند در عرصه ی نقد نویسی را مزاحمتی برای روند سیال ذهن در فرایند نقد می دانم. از این رو بی توجه به روش های عمودی و افقی در نقد، یادداشت هایم را بدون تسلسل درباره ی غزل " مهدی جهان دار" آغاز می کنم:
مفهوم باروت
برو ای دوست!
نه آهنگت،
نه فرهنگت فلسطینیست
و شب در وحشت "کشمیر" چشمانت
فقط مفهوم باروت است.
سکوتت بهتر از هیچ است
به صبورالله سیاهسنگ
بیا برگرد!
دگر آنجا
سرودت را کسی پاسخ نخواهد گفت
بلور آرزوی تو شبی خواهد شکست از یأس.
ولی اینجا
سکوتت بهتر از هیچ است
اگر چه امتداد زندگی بسیار
پر پیچ است.
مثل من، تنهایی من 
تنهایی من از شب دشوار سخن گفت
تنهایی من با در و دیوار سخن گفت
تنهایی من شعر شد و واژه به واژه
با پنسل و با کاغذ و سیگار سخن گفت
تنهایی من مثل غزل بود که یکشب
در پنجۀ دلتنگی گیتار سخن گفت
تنهایی من عین همان " طوطی حافظ"۱
در قاب "پس آینه" بسیار سخن گفت
تنهایی من تر شد و بی هیچ خیالی
در خلوت بارانی پندار سخن گفت
تنهایی من، مثل من امروز سبق خواند
از مشق شب حادثه بسیار سخن گفت
تنهایی من پیر شد و فلسفه نوشید
با سرفۀ پیهم فقط از پار سخن گفت
1." در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم."
روش های نزدیک شدن به اندیشه ی " بیدل"
" بیدل" از فرازدست ترین شاعران پیچیده گو در دبستان هندی است. نیاز به فهم اندیشه های غامض در شعربیدل، ضرورتی است که بسیاری از بیدل شناسان را واداشته تا گره های دشوار معنایی در شعر او را تاحدی بازکنند وپس از آن، به درک روشنی ازاندیشه ی بیدل برسند.
با توجه به این نیاز فهمی و ضرورت درک زمانی از شعر بیدل، بهتر است در نخست، مروری داشته باشیم به روش های نزدیک شدن به اندیشه ی بیدل.
در فرایند این مرور، خوب است روش خود را در سه مرحله بخشبندی کنیم:
1- آشنایی با عرفان بیدل
2- درک اصطلاحات در شعر بیدل
3- دانستن ویژه گی های دبستان هندی
آسیب های " کلی نگری" در غزل امروز
بخش دوازدهم:
" کلی نگری" در محتوای غزل امروز، از آسیب های عمده پنداشته می شود. برخی از شاعران به دلیل ضعف تجربه و نگرش سطحی، دچار این آسیب در غزل امروز می شوند؛ اما برخی دیگر، با توجه به نگرش ژرف و تجربه ی لازم به این گرایش ( کلی نگری ) تن در نمی دهند و در به کارگیری محتوا، به ارائه ی جزئیات به هم پیوسته و همآهنگ می پردازند.
مهم ترین نکته در بحث غزل امروز، گریز از مسأله ی " کلی گرایی" و رفتن به ارائه ی جزئیات است
منبع: مُجلهء گونگهت
ترجمه: جاويدفرهاد
"منوهر او براي" از شاعران معاصر هند است که در سال 1958 ميلادي در آگره زداده شد. آموزش هاي نخستينش را درزاد گاهش فرا گرفت و سپس در رشتهء فلمنامه نويسي، در اکادمي فلمسازي "لکنهو" درس خواند.
تا اکنون مجموعهء شعري مستقلي از اين شاعر در هند منتشر نشده؛ ولي پاره يي از شعر هايش در نشر يات متعدد هند، چاپ گرديده است.
نوع نگاه "او براي" در تقابل با اشياء و پديده هاي ما حولش، ويژهء خودش است. در اينجا بر گردان يک شعر کوتاه او را با هم مي خوانيم:
بحرانِ ارزش زدايي
منبع: اندين عوامي
نوشته: پريم چند
ترجمه: جاويد فرهاد
ياد دهاني مترجم:
خواننده گان ورجاوند!
مسألهء ارزش و ارزش زدايي، بحث گسترده يي است که براي دستيابي مقدماتي به اين موضوع، به بر گردان مقالهء يک نويسندهء هندی ميپردازم. با توجه به این که محور بحث در این مقاله به تجربه های بحران ارزش زدایی در هند اشاره می کند اما پاره يي از موارد، مشکل بحران زدایی در کشور هاي جهان سوم را نيز زير پوشش قرار مي دهد.
بحران ارزش زدايي، در بسياري از جوامع(مُدرن و عقب مانده) به يک مشکل فرا گير بدل شده است. در يافت ارزشها، نوع بر خورد با آن و پاسخ به اين مسأله که ارزش چيست و ماهيت آن کدام است، مفاهيم گسترده يي است که در اين مقاله به آن پرداخته مي شود.