پنداشت هایی درباره ی شعر
توجیه من از شعر:
شعر، عصاره ی برداشت هنری از زنده گی است؛ برداشت هنری از زنده گی، به معنای نحوه ی تلقی ما از اشیاء، پدیده ها و حادثه هایی است که زنده گی با آن ها پیوند دارد و شعر در فرایند کنش ذهن-و به مدد عنصر خیال- از آن بارور می شود و سپس به زایمان می رسد.
بیدل، پرنده ای فراتر از زمان
گربه پروازوگرازسعی تپیدن رفتم
رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم
بیدل از شاعرانیست که اندیشه های جاری اش- به دلیل داشتن تجربه های حسی از زندگی- فراتر از محدوده های زمانی سیر می کند و به پرنده ی بلند پروازی می ماند که با دو بال اندیشه پر می زند و در فرودست هاو محدوده های زمانی، آشیان نمی سازد.
افزون بر رویکردهای چند لایه ی هنری در اندیشه ی بیدل، نگرش فراتر از زمان، ویژه گی است که شعر بیدل را در حوزه ی دریافت مخاطبان، دلنشین می سازد.
شعر در فرایند کنش شاعر و واکنش مخاطب
شعر، به یک تعبیر، عملیه ی فردی ذهن است که در فرایند کنش شاعر و واکنش مخاطب شکل می گیرد و این فرایند دوسویه میان شاعر و مخاطب، نحوه ی تلقی ما را از شعر مشخص می کند. برای بازگشایی بهتر موضوع، بحث را از مقوله ی کنش شاعر و واکنش مخاطب آغاز می کنم:
1- کنش شاعر:
کنش شاعر در هنگام آفرینش، عمل فردی ذهن است که شاعر را وامی دارد تا با توجه به عوامل اثرگذار در ذهن، به سرایش دست یابد. یادمان باشد که تنها فرایند تفکر و سپس مرحله ی نبشتن ( سرایش) عملیه ی فردی ذهن است؛ اما عواملی که محتوا را در ذهن شاعر می سازد، عناصرچندگانه یی است که شاعر ازآن تأثیر بر می دارد و مبتنی بر رویکردها ی اثرگذار چندگانه، در مرحله ی عملیه ی فردی ذهن یا مرحله ی سرایش قرار می گیرد:
" شما کاغذ پران بازید و ما کاغذپران، مردم
بله، این است تقسیم زمین و آسمان، مردم
شما روی زمین با چرخه ی تقدیر شنگیدن
و ما در آسمان با طالع بی پیر جنگیدن"
( محمد کاظم کاظمی)