ملیگرایی زیاد، ملینگری کم
ملیگرایی، حس مشترکیست که با توجه به باورهای گوناگون – و حتا متضاد – مردمان یک حوزهی جغرافیایی، برای پاسداری از آن تلاش میکنند و مجموعهی ارزشهایی را که به حیث باور مشترک از این حس مطرح است، گرامی میپندارند.
افغانستان کشوریست که باوجود داشتن تضادها و تناقضنماییها (پارادوکس) در زمینههای باور و عمل، هنوز به این حس مشترک (ملیگرایی) به طور واقعی نرسیده است.
نگرشی بر مسألهی ملیگرایی درافغانستان
مساله"ملیگرایی"، به دلیل نداشتن تعریف جامع، دقیق و روشن در جامعهی ما، دچار ابهام و پیچیدگیهای زیاد است. این پیچیدگی و ابهام، ناشی از نبود تعریف روشن است؛ زیرا ما هنوز به طور فراگیر و سامانمند، تجربههای ملیگرایی را در مورد ملت شدن نداریم و برخوردهای ما به لحاظ ماهوی و تجربی با این مقوله، بیشتر، احساساتی، شعاری و غیرعقلانی است.
ملیگرایی چیست؟:
ملیگرایی، ارزش برخاسته از متن ملت است. ملت مجموعهای از مردم ، اقوام مختلف و تبارهای گوناگون است که در محیط جغرافیایی مشخصی زندگی میکنند و فرآوردههای کار فرهنگی و تمدنیشان، محصولیست مشترک.
درمورد چیزی که بسیاریها در بحث مسأله ملت از دید شؤونیستی به خطا میروند، تصور ساختن فرهنگها و تمدن ها توسط یک ملیت، قوم یا تبار خاص است.درهیچ نقطه ی جغرافیایی مشخص،فرآورده های فرهنگی وتمدنی ،محصول کارملیت یاتبارخاصی نبوده است. هند، با وجود داشتن جمعیت فراوان، کشوریست که محصولات فرهنگی و صنعتی آن حاصل کار مشترک ملیتها و اقوام گوناگون است وتمام محصولات آن در زیرمجموعهای به نام "محصول ملی"تولید و ارائه میشود.
مسافرازسفردلسرد می آید
فقط با کوله بار درد می آبد
همان رهروکه با احساس دلتنگش
مسیر جاده راگم را کرد،می آید
همان عاشق که در فصل تکیدن ها
پیام عشق را آورد ،می آید
نمی دانم به گوشم از کدامین سو
صدای گریه ی یک مرد می آبد
درخت و شاخه پژمرده ،نمی فهمم
کسی که باغ را پرورد،می آید؟
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ولی درباوریک شب پره جاریست
که شب رفته ،ولی شبگرد می آید
" رازق فانی" ، افزون بر تجربه هایش در حوزه های چندگانه ی شعر مانند: مثنوی ، دوبیتی ، رباعی و نیمایی ، از ابر چهره های ماندگار در حوزه ی غزلسرایی است . احاطه ی کامل فانی بر غزل و توجه وی بر ویژه گی های زبانی در غزل ، امریست ملموس .
برای نشان دادن این احاطه و مساله توجه وی بر ویژه های گی زبانی ، بحث در باره ی غزل های فانی را در دو رویکرد مطرح می کنم : نخست رویکرد های زبانی و سپس ایجاد رابطه با مخاطب.
رویکرد های زبانی :
جاری بودن طبعیت گفتار بر زبان شعر :
این مقوله ، به معنای نزدیک شدن زبان شعر، با رویکردهای گفتاری است یا به تعبیر دیگر ، جاری شدن سرشت زبان گفتار بر زبان شعر است که زبان در این مرحله، با نوعی " ساده گی ژرف" در شعر شکل می گیرد و سبب ایجاد " حسا میزی" میان شاعر و مخاطب می شود .
تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید
رویا جوانه کرد،غزل با ز قد کشید
در بال های باور گنجشک های شعر
احساس نا شیانه ی پرواز قد کشید
شاعر نبود آن که خودش را نوشت و بعد
در واژه های روشن اعجاز قد کشید
گل کرد در تکلم و بعدن دلش گرفت
مثل ترانه دردل آوازقد کشید
گم شد میان همهمه ی"تال"و"سر"سپس
از لابلای "سرگم" یک ساز قد کشید
پایان گرفت هستی اش وخوشه خوشه باز
با رویش دوباره ی آغاز قد کشید
روایت سادهای از زبان سارتر
"خانوادهی خوشبخت"، رمانیست با نگرههای فلسفی از "ژان پل سارتر".
این رمان دربرگیرندهی ماجرای خانوادهی ثروتمندی است به نام "میرون" که در چند کیلومتری شهر زیبای "ژنو" زندگی میکنند.
چهرههای مرکزی در این رمان "توماس میرون" (پدر خانواده که کارگاه مبل سازی دارد) خانم "میرون" (مادر خانواده) "مارگریت" (دختر زیبای میرونها) "ژوزف نورل" (کارگر ساده؛ اما باهوش که عاشق مارگریت است) و کنت "اورنیس" (شوهر مارگریت).
بانو،حکایت خود موبه مو نکرد
یک روز با خیال خودش گفت و گو نکرد
یک لحظه خاطرات خودش را ورق نزد
یک بار در سکوت مرا جست و جو نکرد
شاید تمام قصه ی لبریز درد را
پنهان گریست، ولی رو به رو نکرد
او سبز شد،جوانه زد وعاقبت شکفت
اندک که قد کشید،دگراونمونکرد
دیگر بلور نرم تنش را میان آب
در حوض خاطرات کسی شست و شونکرد
خشکید در کویر تن مومنش،ولی
باآب پرطراوت باران وضو نکرد