رابطه ی مخاطب با شعر، رابطه ی دو سویه است
گفتگویی با جاویدفرهاد شاعرونویسنده
(این گفتگودرشماره دوشنبه۲۹سرطان۱۳۸۸روزنامه"ماندگار"منتشرشده)
یاددهانی:
از جاوید فرهاد تا اکنون شش مجموعه شعر، دو کتاب نبشته های پژوهشی در زمینه ی ادبیات و نقدشعر، بر گردان شماری از شعرها و تأ ملات فرهنگی اززبان اردو به فارسی نشر شده است.
او باجدیت درزمینه ی شعر و نگره های ادبی کار می کند . برای آ شنایی بیشتر خواننده گان روزنامه ماندگارازحال وفضای اندیشگی جاویدفرهاد، گفتگویی را با اوانجام دادیم.
چه نوع شعر را می پسندید ؟
پاسخ: هر شعری که شعر باشد ، یعنی مقوله ی «شعریت » را- که به عنوان درونمایه ی اصلی شعر از آن یاد می شود- در خود داشته با شد . شعریت مساله ی است که هر تصوری در بستر آن به مدد تخییل و حس خلاق شاعرانگی، به شعر بدل می شود و رابطه ی ما را با شعر، در دوسوی «درک وحس » شکل می دهد.
توجیه تان از دو سوی «درک و حس» که در شعر شکل می گیرد، چیست؟
پاسخ: شعر ، در بحث مخاطب شناسی دو مرحله دارد : یکی مرحله ی درکی و دیگری مرحله حسی. مرحله ی درکی، مبتنی بر ایجاد رابطه ی فهمی (فهمایی) مخاطب با شعر است و مرحله ی حسی، ایجاد رابطه ی عکس فرایند فهمی (فهمایی ) است .
به زبان ساده تر بگویم که تلقی مخاطبان در حوزه ی بر قراری رابطه ی شان با شعر دو گونه است: یکی مخاطبانی که می خواهند به گونه ی ساده و رو راست ، دریافت درکی و معنایی از شعر داشته باشد
و دوم هم مخاطبانی اند که با انگیزه های حسی شعر می خوانند و شعررا حس می کنندوتنهادرلایه های درکی آن باقی نمی مانند.
تعریفی که برای شعر جوان دارید ، چیست؟
پاسخ: اگر منظور تان از شعر جوان در افغانستان ، چیزی به حیث یک جریان مدون ، پویاوسامانمند باشد، تا حدی پاسخ به آن قابل تأمل است ؛اما اگر هدف تان از شعر جوان ، کارشاعران جوانی باشد که با تجربه های پالایش یافته- و تا حدی تازه- به میدان آمده اند، من به این تلاش چهره های جوان در حوزه ی شعر ، بسیار باورمند هستم.
ویژه گی های کار شاعران جوان را در کشور چگونه می یابید؟
پاسخ: به گونه ی نسبی می توان گفت کاربرخی از شاعران جوان با وجود فرودها و آسیب های «روزمره گی » و«سطحی نگری» از فراز هایی نیز –به ویژه در حوزه زبانی –بر خوردار است مانند: به کارگیری روش اقتصاد درکاربرد کلمه ها، روش ایجاز به اقتضای محتوا در زبان ، کار برد واژه های رایج و تا جایی نو، دوری از مرض مزمن" رسن بازی با کلمات" ، توجه به عنصر زیبایی شناسی واژه ها و نکته ی مهم هم توجه بر جاری شدن سرشت گفتار بر طبعیت زبان و گزینش روش «ساده گی ژرف» . به گونه ی نمونه در این شعر:
زنده گی را بعد ازاین بی یار،عادت می کنی
بعد از این با سقف، با دیوار عادت می کنی
عینکت را دود می گیرد ،نگاهت را غبار
با غبار و تیره گی ای بار عادت می کنی
(بخشی از یک غزل سهراب سیرت)
ویا در شعر دیگری می خوانیم :
«مردی برای دهکده تقدیر می نوشت
از سر نوشت مردم دلگیر می نوشت
از اتفاق آدم و گندم، حوا و مار
یک حادثه به شاخه ی انجیر می نوشت»
(بخشی از یک غزل آثارالحق حکیمی)
از ویژه گی های مهم دیگر درشعر جوانان ، توجه به عنصر رسانگی و ایجاد حسآمیزی است ، چیزی که به عنوان یک ارزش ماهوی می توان از آن یاد کرد.
چناچه گفته می شود ، عنصر ماندگاری و « فرازمانی » در سروده های برخی از شاعران امروز ، دست خوش شعار زده گی ،سیاست و سطحی نگری شده است ، از این منظر ،شعر امروز را چگونه می بینید ؟
پاسخ: عنصر ماندگاری و پدیده ی فراز مانی بودن در شعر نیاز به تجربه ی ژرف و گدشت زمان دارد ، بسیار زود است اگر بگوییم شعر های امروز آیا از باب مقوله های فراز مانی اند یا نه ؛اما چیزی را که در پیوند با تحلیل از شعر پارینیان
مانند: حافظ و مولانا وبیدل و سعدی داریم ، به گونه ای ،جلوگیری از مواردی بود که شما در پرسش تان به عنوان شعار زده گی ، سیاسی نگری محض و بدون آرایه های هنری، سطحی نگری (و من می افزاییم روزمره گی )و چه وچه...ازآن هایادکردید.
در بحث فرازمانی بودن شعر، توجه به اندیشه ی ژرف، عدم محدوده پذیری های زمانی و مکانی در شعر،داشتن محتوای فراتقویمی وده هاویژه گی دیگرمطرح اند که رازمانایی وفرازمانی بودن شعرراشکل می دهند وشعربر خی از شاعران امروز نیز (مانند شعر برخی از شاعران دیروز ) ازاین ویژه گی ها برخوردار نیستند و در بستر شعار زده گی ، سیاست بازی های برهنه ، سطحی نگری ، روزمره گی وکلی گویی ها سقوط کرده اند و نمونه های آن در شعرهای برخی از شاعران امروز، دستیاب است.
رازماندگاری شعر امروز چیست؟
پاسخ: به این پرسش نمیتوان به ساده گی پاسخ داد ؛ زیرا در وهله ی نخست باید برداشت مان از خود مقوله ی «ماند گاری » در شعر مشخص و روشن باشد؛ یعنی پیش از دادن پاسخ معین به این مسأ له توجه کنیم که فهم ما از موضوع ماند گاری در شعر امروز بر بنیاد چه بر آیند ذهنی در فرایند زمانی (امروزی) شکل گرفته است ، تا توجیه ما از اصل مسأله مشخص نباشد، نمی توان پیشداوری جسورانه ای در این باره ارایه کرد.
به گونه ی نسبی می توان گفت ، جدی گرفتن شعر به حیث عنصری که می تواند زنده گی را متحول کند، آغازی برای راز جاودانگی آن پنداشته شود (امااین داوری نسبی هم چیزی فراتر از یک فرضیه ی ذهنی وکلی گویی محض نیست)
به باور من ، حافظ و مولانا .بیدل وبزرگان دیگر در حوزه ی شعر پارسی با ایجاد تحول در زنده گی بود که به رازماند گاری در شعر و مقوله ی فرازمانی رسیده اند، اما یاد مان نرود که رسیدن به ارزش فرازمانی بودن و راز جاودانگی شعر، منوط به پشت سر گذاشتن تجربه ی ژرف در بستر زمان بوده است ، چیزی که شعر امروز به شدت به خاطر اثبات هویتش( برای فردا) به آن نیاز دار د.
- به گپ معروف: شما به سراغ شعر می روید ، یا شعر به سراغ شما می آید؟
پاسخ: اگر کوتاه بگوییم بیشتر او به سراغ من می آید؛اما آگاهی هم من به سراغ شعر می روم...
مگر چگونه ...؟
پاسخ :شعر افزون براین که از دید سوریا لیستی با مقوله ی «ناخود آگاهی » سروکار دارد و از نگاه اشراقی وابسته به نفس مسأله ی «الهام » است، در برخی حالات به فضا سازی عمدی نیز نیاز دارد، و این فضا سازی در ذهن شاعرزمانی صورت می گیرد که او درست به سراغ شعر می رود (اما این رفتن به سراغ شعر نباید، ضمیر ناخود آگاه و جنبه ی الهامی ذهن او را زیر تأثیر بگیرد).
دیدگاه تان درمورد «الهام»در شعر امروز چگونه است ؟
پاسخ: الهام ،الهام است، گونه ای دیروزی وامروزی ندارد (یا دست کم من تفاوت آن را با دیروزو امروز نسنجیده ام )اما در برخی از فرآورده های شعری امروز، الهام آن جذبه و کشش واقعی را ندارد؛ زیرا تکلف(وبه زورنویسی) جای صیمیمت را در شعر گرفته است و گاهی هم تفنن و بازی با واژه ها و چندین نا هجاری دیگر، در برابر جریان طبیعی و سیال الهام سد شده است .
شعر پست مدرن چیست؟
پاسخ: شعر پست مدرن (پسامدرن) ، نوعی از شعری است که در آغاز در امریکا به وجود آمد و پس از آن در اروپا رواج و گسترش پیداکرد. گفته می شود «چارلزاولسون» شاعر مشهور امریکایی بنیادگزار این گونه شعر در امریکا است .از شاعران بزرگ دیگر می توان از«رابرت کریلی» و«لیوناردکوهن» به حیث سر آمدان شعر پسامدرن نام برد.
.یکی از ویژه گی های مهم شعر پست مدرن، متفاوت بودن آن است، اما یاد مان باشد که هر شعر متفاوتی را نمی شود شعر پست مدرن دانست.
مولفه های شعر پست مدرن کدام ها اند؟
پاسخ: افزون بر نگاه متفاوت ، ساختار شکنی،معنا گریزی، چند صدایی (پلی فونی) و تصویر اسکیزوفرن را از مولفه های اساسی شعر پسامدرن دانسته اند.
«کنت شروود» در مقاله ی «سیزده پیشنهاد برای نگرش به شعر پست مدرن » (ترجمعه ی فدروس ساروی)اشاره های جالبی برای شناخت از شعر پسامدرن دارد که من به گونه ی فشرده به چند موردآن، اشاره می کنم :
"در شعر پست مدرن هیچ تاکید و امتیاز خاص برای «بیانگر»بودن وجود ندارد، تاکید روی «فرایند تولید » است نه «محصول».
در شعر پست مدرن نوعی اکراه برای نظم دادن به سطربندی،
فرم،صدا و گوینده از طریق اراده ی مستقیم ویا حتی «تصورکردن» آن وجوددارد.
حرف،کلمه ،سطر، کلیت شعر، کتاب، الگوهای صوتی، ابعاد صفحه ی کاغذ و حتی حبنس کاغذ همگی در خدمت شعر هستند و یک شعر پست مدرن می تواند فعا لانه از تمامی این سطوح، معنا بگیرد."
از ویژه گی های دیگری که برای شعر پست مدرن بر شمرده اند، رد روایت های کلان و به جای آن حضور خرده روایت های دیگر در شعر است .توجه به رویکرد های «اروتیسمی» در شعر پست مدرن را نیز می توان مولفه ی دیگری برای شناخت آن پنداشت .
می خواهم در این گفتگو به این نکته تاکید کنم که درک مفاهیم و مقوله های پست مدرنیستی چه درحوزه ی شعر و چه در حوزه ی فلسفه ،بسیار دشوار است و فهم دقیق از مسأله پست مدرن، مستلزم شناخت ژرف و ریاضت بیشتربرای فهم درست آز آن است.
برای آشنایی بیشتر بخشی از یک غزل پست مدرن «سید مهدی موسوی » را با هم می خوانیم:
ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقت رفتنت باشد...
مردهم گریه می کند وقتی،سر من روی دامنت باشد
بکشد دست روی تنهاییش ،بکشد دست ازتوو دنیات
واقعا"عاشق خودش باشی،واقعا"عاشق تنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی،به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی ...دوستت عاشق زنت باشد»
در مورد کوتاه سرایی چه نظر دارید ؟
پاسخ: کوتاه سرایی را دوست دارم ؛به شرط آن که در ذات این کوتاه سرایی ،تجربه ی ژرف شاعرانه واحاطه ی عمیق بر زبان موجود باشد.
در این روز ها، شعر های کوتاه بسیاری از جوانان شاعر را خواندم .خوشم آمد و از بسیاری شان لذت بردم .
احساس می کنم توجه به شیوه ی کوتاه سرایی اگر با همین پشتکاردرمیان جوانان شاعربه پیش برود ، احتمال دارد به جریان با لنده ای در شعر افغانستان بدل شود.
در پایان می خواهم یکی از شعر های تان را بخوانید و سپس حرف ما تمام ؟
پاسخ:...و این هم یک غزل و دیگر خدا حافظ :
شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
در یک غروب تلخ ،دلش غم گرفته است
شاید زلال قطره ی اشک عجیب او
از برگ شاعرانه ای شبنم گرفته است
پیش از شروع خوردن گندم کمی دلش
در پنجه های وسوسه پی هم گرفته است
بعد از تمام خستگی نومیدتر هنوز
درپشت انتظارخودش دم گرفته است
فرسوده در ترانه ی احساس خود؛ ولی
از شانه های زمزمه محکم گرفته است
***
شاید که مرده شاعرو این گونه بی دربغ
باران به روی پنجره نم نم گرفته است