چيزهايي از دِل، دربارۀ "بيدِل"
سخن نَخُست:
بحث و نگرش دربارۀ شعر "بيدل" در افغانستان (افزون بر ساير موارد) با دو رويكرد رو به رو بوده است:
الف: نگرش عرفي
ب: نگرش تفنني (از روي تفاخر)
بي شبهه توجه به شعر "بيدل" و كالبد شكافي معنايي شعر وي، به يك رويكرد و نگرش عرفي در كشور ما بدل شده است. بسياري از مخاطبان انديشۀ "بيدل"، بدون درك دانشگاهي و ارزش هاي فني شعر وي، ارادت عرفي به شعر بيدل دارند. ُبا آن كه اين گرايش عرفي، در نخست بازگو كنندۀ معيار توجه مخاطبان به اين شاعر بزرگ است؛ اما به لحاظ آسيب شناسي، ميزان عدم توجه مخاطبان بيدل را به ظرفيت ها و ظرافت هاي شعر وي نيز مي رساند كه اين مسأله در نفس خود، باعث ايجاد سدي در برابر فهم ژرف از انديشۀ بيدل شده است.
ب- نگرش تفنني (از روي تفاخر):
نگرش تفنني به بيدل در افغانستان – تا حدي – از روي سر گرمي هاي موهوم و بيشتر هم با فخر فروشي همراه بوده است. بسياري از مشتاقان به فرهنگ كه به نحوي خود را در مفهوم شناسي انديشۀ بيدل "اهل فن" مي دانند، گپ زدن دربارۀ بيدل را (بدون فهم عميق، نوعي تفاخر و بزرگ منشي تلقي مي كنند و از سر تفنن به اين مسأله مي پردازند كه به هر حال غرور كاذب اين تفاخر، به نحوي آن ها را از رسيدن به رودبار جاري شعر "ابوالمعاني" مانع مي شود.
نياز به نگرش دانشگاهي:
توجه به نگرش دانشگاهي دربارۀ شعر بيدل، از نيازهاي نخست براي بررسي و ارزشيابي انديشۀ بيدل در افغانستان پنداشته مي شود. با آن كه توجه به انديشۀ عرفاني بيدل، نخستين مولفه براي درك درست از انديشۀ اين شاعر عارف پنداشته مي شود؛ اما ضرورت ارزيابي و كالبد شكافي اين بينش عرفاني، بايد از حوزۀ دانشگاه آغاز و سپس به حوزه هاي ديگر گسترش يابد.
نگرش عرفي و سليقۀ خانقاهي مي تواند از يكسو، ممد روش شناخت بهتر از بيدل باشد؛اما به هيچ روي نمي تواند، پاسخگوي نياز جمعي دانشگاهيان و بيدل شناسان حوزه هاي علمي پنداشته شود. بنا برين شناخت و تفسير دانشگاهي شعر بيدل، از نيازهاي اول براي درك حد اقل انديشۀ اين شاعر است.
***
نبشتن دربارۀ انديشه و رويكردهاي شاعرانۀ شعر بيدل، فراتر از نگاشتن در بارۀ موضوعات سطحي – و حتا متوسط – است. بيدل شاعر بزرگ و داراي انديشۀ پوشيده است. در نگاه نخست، وقتي به عنوان مخاطب به شعر بيدل نگاه مي شود، از فرط ديدن ژرفاي معاني و مفاهيم پر پيچ، چشم آدم سياهي مي كند؛ اما وقتي با نردبان تفكر ظريف بر اين ژرفا فرود مي آيي، حس مي كني سايۀ مفاهيم بيدل را در ته اين معاني مي بيني و سپس به مدد برداشت هرمنوتيكي، تفسيري – هر چند، چند لايه – مي تواني از آن ارائه كني:
- بيدل "حسي" مي انديشد نه "دركي":
"با كه بايد گفت "بيدل" ماجراي آرزو
آن چه دلخواه منست از عالم ادراك نيست"
مهمترين رويكرد در شعر بيدل، "حسي انگاري" است. آرزوي بيدل در ارائه داده هاي فكريش، جنبۀ حسي دارد؛ اما ويژه گي اين حسي انگاري، زماني در شعر وي قابل رؤيت مي شود كه از احساسات زده گي مي گريزد و با ديد حسي، به ايجاد نوعي رابطه حساميزي با مخاطب مي پردازد؛ از اين رو، در محدودۀ دست و پاگير تفسير ها و برداشت هاي "دركي" گير نمي ماند.
- قرينه سازي هاي مفهومي:
"به "معني" گر شريك معنيت پيدا نشد "بيدل"
جهان گشتم به "صورت" نيز نتوان يافت مانندت"
يكي از ويژه گي هايي كه رابطۀ ژرف مخاطب را با شعر بيدل ايجاد مي كند، كاربرد "قرينه سازي هاي مفهومي" است. قرينه سازي مفهومي، به معناي به كارگيري واژه گان در يك رابطۀ دال و مدلولي از لحاظ محتوا است. كاربرد قرينه هاي مفهومي در يك، بيت افزون بر اين كه مبتني بر روش بافت هنجارمند معنايي مي تواند به كار رود، در رويكرد پارادوكس هاي لفظي نيز مي تواند، به قرينه سازي هاي مفهومي بينجامد، مانند: كاربرد واژۀ شب در برابر روز، مرگ در برابر زنده گي، سپيد در برابر سياه و هر واژۀ متضاد ديگر در برابر هم.
قرينه سازي هاي مفهومي، يكي از روش هاي كاربردي ويژه در شعر بيدل است كه با توجه به اين رويكرد، مخاطب در وهلۀ نخست – دست كم – مي تواند سايۀ يك تفسير و تأويل را در شعر بيدل، دريابد.
- نگاه متفاوت:
"شام اگر گل كرد "بيدل" پرده دار عيب ماست
صبح اگر خنديد، در تجديد كار رحمت است"
بيدل به دليل نگاه متفاوتش دربارۀ پديده ها، يكي از شاعران منحصر به شيوۀ خودش است؛ و شايد هم يكي از عوامل مهم توجه به مسألۀ فرا زماني بودن انديشه اش، ناشي از همين مسأله باشد. بي ترديد مفاهيمي كه در شعر بيدل مطرح مي شود، به گونۀ كلي در انديشۀ شاعران پيش از وي و پس از وي نيز – تا حدي - ارائه شده؛ اما نكته اي كه در انديشۀ بيدل مورد توجه است، متفاوت ديدن انگاره هاي كلي و دگرگون ارائه دادن اين انگاره ها است. با آن كه تصور دربارۀ "شام" از ديد رايج و كليشه يي، اندوه و دل گرفته گي را در ذهن متبادر مي سازد؛ اما در نگاه متفاوت بيدل، به نوعي تلقي مثبت بدل مي شود (يعني پرده دار عيب ما مي گردد)
- تصوير سازي عيني:
"در اين ستمكده بال هوس مزن "بيدل"
نگاهدار، سر خويش چون مگس به دو دست"
شاعران پيشگام، به منظور قابل رؤيت ساختن انديشه هاي شاعرانه، در بسياري از موارد، به تصوير سازي هاي عيني در شعر مي پردازند و از اشياء و پديده هاي رايج، ملموس و قابل شناخت به عنوان ابزاري براي ذهن نشين سازي محتوا استفاده مي نمايند. بيدل نيز با توجه به سليقه و روش ويژۀ خود، به اين تصوير سازي هاي عيني در شعر مي پردازد، "ستمكده" و پرواز انسان بر بال هوس از ديد بيدل، سر انجام درستي ندارد، بايد آدمي مانند مگس سر اراده اش را با دو دست تفكر نگاهدارد تا بال هاي هوسش را مهار كند.
- شكوۀ شاعرانه از روزگار:
"مصرع فكر بلند "بيدلم"؛ اما چه سود
بي دماغي هاي فرصت، نا رسايم بسته است"
يكي از رويكرد هاي توجه مخاطبان به شعر بيدل، شكوۀ شاعرانۀ شاعر از روزگار و بازتاب نگرش نوستالژيك (حسرتبار) در شعر است. شكوه از روزگار با توجه به آن كه يك رويكرد تازه و نگاه متفاوت در حوزۀ شعر فارسي نيست؛ اما ويژه گي ديد بيدل در قرائت و دريافت اجتماعي اين مسأله از روزگار ويژه خودش است. نا سپاسي روزگار و جهل حاكم بر محيط (بي دماغي هاي فرصت) و نا رسا بستن "مصرع فكر بلند بيدل"؛ از شمار موارديست كه ظرفيت معنايي آن، به يك رويكرد نوستالژيك جمعي مربوط است؛از اين رو شعر بيدل، افزون بر تجربۀ فردي، داراي ارزش تجربۀ جمعی نيز هست.